اسراء عبدالهی اسراء عبدالهی ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

اسراجون

شب یلدا

عزیزم رفتی موز و قاچ قاچ کنی دستتو بریدی . اصلا نمیتونی خون ببینی . ساعتها گریه میکنی و باید کلی دستتو چسب بزنیمو ببندیم. یلدا شب تولد بابا هم هست هر سال جشن کوچیک میگیریم امسال خیلی پرشور نبود چون به تو گفتیم که تولد باباست دیگه منو کشتی که حتما تولد بگیریم . خوش گذشت تو و مائده و عمو بابا کلی رقصیدین. ...
30 آذر 1394

بدون عنوان

محرم سال 94 داشتیم میرفتیم خونه همسایه روضه خوانی. ژست های تو و مائده جون هنگام عکس گرفتن. مامانی گاهی اوقات با هم خیلی دعوا میکنین ولی اصلا دوس نداری از خونمون برن. دنیای قشنگی درست کردین با هم ما هم تماشاگر دوستی ها و دعواها و بازی ها تون هستیم.همیشه میخوایم لباس بگیریم با هم میگریم خودتون به خودتون میگین دوقلو اینجا هم ما زن عمو رو بردیم فیزیوتراپی شما لباسهاتونو برای رفتن به خونه خاله جون عاطفه اینگونه آماده کردین تا ما بیایم ...
9 آذر 1394

آذر 94

عزیز دلم وقتی بازی میکنی ادای بزرگا رو در میاری چون با ما میای خرید به قول خودت بازی فروش میکنی. مثلا لباسها رو از تو کشو در میاری تا میزنی و ردیف میکنی. مثلا فروشنده هستی . پلاستیک هم میزاری کنار خودت وقتی ازت خرید کردیم وسیله ها رو میزاری توش. مامان جون از وقتی که تنبیه شدی دیگه دیر نمیری کلاس خیلی بهتر شدی همش شبا میپرسی که ساعت چنده؟ الان بخوابم؟ راستس عزیزم امسال همه جا شپش بود متأسفانه شما هم درگیرش شدین کل پاییز رو درگیر شپشهاتون بودیم همش سر تو و مائده رو با انواع از بین بردن شپش میشورم. از بندسر گرفتین.از دعواهای تو و مائده و مهدی هر چی بگم کم گفتم . جدیداً خیلی همدیگه رو کتک میزنین. خنده دار هم هست ولی اگه جدا نکنیم به هم دیگه صدمه...
5 آذر 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اسراجون می باشد