شب یلدا
عزیزم رفتی موز و قاچ قاچ کنی دستتو بریدی . اصلا نمیتونی خون ببینی . ساعتها گریه میکنی و باید کلی دستتو چسب بزنیمو ببندیم. یلدا شب تولد بابا هم هست هر سال جشن کوچیک میگیریم امسال خیلی پرشور نبود چون به تو گفتیم که تولد باباست دیگه منو کشتی که حتما تولد بگیریم . خوش گذشت تو و مائده و عمو بابا کلی رقصیدین. ...
نویسنده :
عطیه ریاحی
10:24





